محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

363

رشحات البحار ( فارسى )

در اينجا مثال آينه و خورشيد درون ان نسبت به نور مقابل را بيان مىكنيم . دراين‌باره مىگوييم نور موجود نه مال آينه است ، نه مال خورشيد مطلق ، و نه مال آينه خورشيد است ، بلكه ان ، نور خورشيد و درون آينه است . به‌طورىكه اضافه ( آفتاب به آينه ) داخل و مضاف اليه ( آينه ) خارج است . حال افعال بندگان را به‌منزله نور مقابل آينه ، ذات عبد و ماهيت وى را به عنوان آينه ، وجود خاص وى به مثابه خورشيد درون آينه ، و وجود خداوند را به عنوان خورشيد اسمان فرض كن . از اين مثال وضعيت افعال بندگان را به خاطر داشته باش . مقدمه چهارم [ در باب تاثير و تاثر ، مناسبت و سنخيت ، شرط است ] در باب تاثير و تاثر ، مناسبت و سنخيت ، شرط است . و گرنه صدور هر چيز از هر چيز ، ترجيح بلا مرجح ، ترجح بلا مرجح ، لازم مىآيد . درحالىكه ميان ماهيت و وجود حق هيچ مناسبتى نيست . يكى ديگر از شرائط تاثير و تاثر ، فقر و نياز است . درحالىكه ماهيت نيازى به جاعل ندارد ؛ زيرا او خودش است . مثلا اب ، ذاتا بدون جاعل هم اب است . به‌علاوه اينكه ، فعل بايد ظهور فاعل باشد . در حال واضح است كه ماهيت اين‌گونه نيست . بنابراين وجود بنا به مناسبت خود با جاعل ، امرى مجعول است ، بنابراين وجود ربط محض و فقر صرف است نه به اين معنا كه وجود شيئى است كه داراى ربط است ، بلكه به اين معنا كه شيئى است كه عين ربط است . حال كه اين مقدمات بيان شد ، مىگوييم اگر آثار از ان وجود است و وجود به وى راجع است ، پس همه امور راجع به او است و همه چيز نيازمند او هستند . چنان‌كه قران فرموده است : وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ « 1 » ازاين‌رو عارف بايد ناگزير متوجه باشد كه محبوب وى - هر چيز كه

--> ( 1 ) . طه ( 20 ) : 111 .